مقاله تاريخ
فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه.............................................................................................................................. 2
- وضع دين و مذهب در عهد تيموري و سياست ديني زمامداران آن دوره............................ 4
- تسنّن و تشيع............................................................................................................... 7
- تصوّف و آميختگي آن با تشيع..................................................................................... 10
- برآيند و نتيجه ظهور دولت تيموري در شرايط فكري و اجتماعي ايران............................ 15
- يادداشتها.................................................................................................................... 18
مقدّمه:
يكي از ويژگيهاي دورة تيموري ظهور نهضتهاي شيعي- صوفي است. اين دوران از لحاظ ارتباط ميان تصوّف و تشيع داراي خصلت ويژهاي بود. در واقع بطوري كه اين دو نحله و مسلك با از دست دادن جهات مميّزة خود و با افزوده شدن عنصر حكمت و فلسفه به هر دو تا با يكديگر تركيب شدند و براي نخستين بار در تاريخ تصوّف و تشيع، نمونههايي از جنبشهاي فكري بوجود آمد كه آميختهاي از هر دو بود. در اين دوران يك فقيه شيعي، خصوصيات يك صوفي كامل عيار را داشت و يك صوفي محض نمونهاي از يك متكلّم شيعي جلوه مينمود. در اين عصر تصوّف و تشيع هر دو طبيعتي نوگرا داشتند و وابستگان هر دو عقيده ميكوشيدند عناصري بيسابقه و ابتكاري عرضه كنند تا بدين وسيله ارائه كنندة تفكّراتي داراي اصالت و استقلال و امتياز باشند.
بر اثر امتزاج شريعت و طريقت، مشايخ بزرگ و اصحاب خانقاهها در شمار متوليّان امور شرع درآمدند و انتظار مردم از آنها و رفتار و كردارشان همان انتظاري بود كه از حافظان دين و علماي شرع مبين داشتند. تصوّف در زمان تيموريان بر اثر عوامل گوناگون رواج بسيار يافت كه از جمله مهمترين آنها كثرت توجّه مردم و پادشاهان و شاهزادگان و اميران به حال مشايخ و عرفا و صوفيان بود كه موقوفات بسيار و نذورات فراوان در اختيارشان قرار ميدادند و براي متبرك شدن از انفاس آن بر يكديگر پيشي ميجستند.
صوفيان عصر تيموري غالباً از علويان بودند و طريقههايي كه در آن دوران بوجود آمد آنقدر سرشار از نيرو و زندگي بودند كه در مقابل عوامل زوال و نابودي مقاومت نمودند. با پيوستگي تشيع و تصوّف نهضتهاي فكري و سياسي مذهبي شكل گرفتند كه عملكرد آنان با تأثيرگذاري بر اذهان مردم زمينة ظهور يك قدرت سياسي جديد را فراهم كرد. نهضتهاي شيعي سربداران خراسان، سادات مرعشي مازندران، حروفيه، بكتاشيه، مشعشعه و نوربخشيه در دوران تيموريان فعال بودند و اين فرقههاي مهمّ صوفيانه تعليمات عرفاني را جانشين معتقدات خود كردند و در وقايع سياسي، اجتماعي روز هم نقشهايي را بر عهده داشتند.
از اثرات و نتايج ظهور فرقههاي صوفيانه در دورة تيموري علاوه بر آثار كلّي اجتماعي در زندگي روزانة مسلمين آماده كردن زمينه براي برقراري و رسميت مذهب شيعه در دورة صفوي و روي كار آمدن دولت صفويه را ميتوان ذكر كرد.
- وضع دين و مذهب در جامعة عصر تيموري و سياست ديني زمامداران آن دوره:
سياست عدم تعصّب نسبت به مذهب كه در دربار بسياري از ايلخانان اتخّاذ شده و كمكم در سراسر اجتماع گسترش يافته بود، در دورة تيموريان ادامه نيافت. در دورة تيموري (900-771 هـ.ق) كه قرن هشتم و نهم هجري را شامل ميشود. حوادث و جريانات سياسي- مذهبي چندي رخداد. تيمور در زمان حكومت خويش (807-771 هـ.ق) موفق شد با گيتيستاني و با زور شمشير دولتهاي كوچك را وادار به تسليم كند. در سال 795 هـ.ق عراق، شام، روم، گرجستان را متصرف شد و پس از ضبط تمام ايران زمين از كران تا كران، بار ديگر در سال 803 هـ.ق موفق به تسخير بلاد روم كه زير نظر دولت عثماني بود گرديد و شام و دمشق را نيز به تصرف درآورد1. در اين عصر روح مذهبي كه در طول تاريخ بر همة مسايل اجتماعي سايه انداخته بوده بيش از پيش تقويت شد و اديان و مذاهب غيراسلامي مثل دين هندوها، بودائيان، شمني و مغولي به درجهاي از ضعف رسيدند كه ديگر نميتوانستند، بجز افراد معدودي كه بدانها اعتقاد داشتند در اذهان و افكار بقية مردم اثري داشته باشند.
حكومت تيمور متكي بر قوانين اسلام بود. هم او بر اين بود كه دين خدا و شريعت محمّد مصطفي را در دنيا رواج دهد و هميشه و همه جا تقويت نمايد2. تيمور خود به قرآن مجيد تفأل ميكرد3، او سادات و علما و مشايخ صوفيه و عقلا و محدثين اخبار را گرامي ميداشت و در تعظيم و احترام آنها ميكوشيد4. يكي از سادات را به صدرات اهل اسلام مشخص ميكرد تا ضبط اوقاف نمايد و براي شهرهاي دور و نزديك يك متولّي و قاضي و مفتي محتسب معين كند، و براي هر شهر شيخالاسلامي ميفرستاد كه اهل اسلام را امر به معروف و نهي از منكر كند و از معاصي باز دارد. و براي سادات و علما و مشايخ سيورغال و املاك وقف مينمود5 و تيمور خود را در سر سدة هشتم هجري مروّج و احياگر شريعت محمّدي ميدانست و اعلام ميكرد كه تصرف او در ملك به اذن رسول الله (ص) و آل رسول ميباشد.6
تديّن سلاطين تيموري و تشويق و حمايت ايشان از دينداري در تقويت روحية ديني مؤثر بود. چنگيز در دين عتصّب نداشت، ايلخانان نيز اغلب مسلمان نبودند و كساني همچون احمد تكودار و غازان و الجايتو و ابوسعيد هم كه اسلام آوردند، در اين باب تعصّب قومي نداشتند، امّا تيمور و شاهرخ و بسياري ديگر از اميران و شاهزادگان تيموري در ظاهر بر اسلام تعصبّ ميورزيدند.7
تيمور و همة اطرافيان او مسلمان و در اعتقاد ديني مذهبي خود يا راسخ يا متظاهر بودند. ايشان در عين خشونت و اقتداري كه در حكومت خود داشتند نسبت به علماي مذهبي و مشايخ اهل دين مهربان و متواضع بودند و در بسياري از موارد، تحكيم مباني شرع مبين را بهانه جهانگشايي و فتوحات و خونريزي خود قرار ميدادند. چنانكه پس از حمله به هند و ويران ساختن آتشكده و بتخانههاي بيدينان و نابودي مشركان تصميم گرفت در سمرقند مسجدآدينهاي بسازد با شكوه تمام8. تيمور به بعضي از لشكركشيهاي خود عنوان جهاد ميداد تا در شمار غازيان اسلام در آيد و از اين عنوان بهره گيرد. چنانكه پس از كشورگشايي و غلبه بر پادشاهان و گرفتن عالم به زور شمشير، تصميم گرفت به چين و ختاي برود كه آنجا را ديار كفر ميناميد تا مراسم غزا و جهاد به تقديم رسانيده بتخانهها و آتشكدههاي آنها را خراب سازد و بجاي آن مسجد و معبد بنا نمايد9 . او در بسياري از مجالس ديني حضور مييافت و به مزار ائمه و مشايخ ميرفت. شاهرخ فرزند تيمور نيز به همين نحو در عقيدة ديني، استوار و به اصحاب شريعت و فضلا و اهل طريقت و عرفا سخت معتقد بود و به همين سبب از وي نير مانند تيمور به عنوان مجددّ دين ياد كردهاند.10
شاهرخ ادعاي مسلماني و دينداري داشت و به آداب و احكام شريعت بهاء ميداد، به زيارت مشايخ صوفيه و مقابر آنها ميرفت و در رويدادها حكميّت آنها را ميپذيرفت. مثل زيارت شيخ حموي و ابوالحسن خرقاني و بايزيد بسطامي،11 احمد جام،12 زيارت مزار شيخ ابواسحق كازروني در كازرون،13 زيارت شيخ صفي،14 زيارت مزار سلطان المشايخ ابوسعيد ابوالخير15 و در نماز جمعه شركت ميكرد،16 در ماه رمضان روزه ميگرفت،17 به مزار پيشوايان دين ميرفت، چنانكه سه نوبت به زيارت مشهد مقدس و حرم ثامنالائمه (ع) نايل شد و در سفر دوّم قنديلي از طلا به وزن سه هزار مثقال در حرم مطهّر آويخت.18 از امپراطور چين دعوت ميكند تا مسلمان شود.19 در هنگام نصب يكي از فرزندانش به حكومت يكي از ولايات او را به عدل و داد وصيت ميكند. گوهرشاد زن او دستور ميدهد تا مسجد جامع در كنار حرم مطهّر امام رضا (ع) در مشهد ساخته شود و بعد از اتمام كار از آنجا بازديد مينمايد،20 و اين در حالي است كه به هنگام يورشها براي نابودي مخالفان از تخريب خانهها و سدها و آتش زدن درختان و محصولات كشاورزي چشم نميپوشد.21
در منابع آن دوره به شواهدي بر ميخوريم كه كمال دلبستگي او به امور مذهبي و تشويق اهل دين را نشان ميدهد، مواردي مانند ممنوع ساختن شرب شراب و از بين بردن خمخانههاي پر از شراب ميرزا محمد جوكي بهادر و ميرزا علاء الدوله، شاهزادگاني كه كسي جرأت شكستن خمهاي خمخانه آنها را نداشت. كوشش او در تشويق بزرگان به اجراي شعائر ديني، كمك به رجال براي انجام فريضة حج. نذر كردن براي فرستادن پوشش حرم كعبه، مداومت در زيارت مقابر بزرگان دين و مشايخ و تعمير بقاع متبركه.22
به عقيدة برخي از محققان، تيمور و جانشينانش مدّعي خلافت بودند. تيمور به بيان مورخ مخصوصش نظام الدين شامي، عنوان خلافت پناهي داشت23. و يا خود تيمور در يكي از تفألات خود بر قرآن به اين آيه برخورد؛ «انا جعلناك خليفةً فيالارض» او آن را شگون گرفته و خود را خليفه خدا پنداشت و گفت چون خدا يكي است پس كدخداي ملك وي هم بايد يكي باشد. لذا به سركوبي كساني كه خود را شريك دولت او ميدانستند پرداخت24. تثبيت اين عنوان براي جانشينان او نيز در آثار مورخان ديگر آن عهد به تكرار انجام گرفته است. براي مثال در مورد شاهرخ سخن از استحقاق او براي سر گذاشتن تاج خلافت ميرود و او به منزلة آفتابي شمرده شده است كه از اوج سپهر خلافت تابيده باشد.25 از سلطان ابوسعيد ميرزا نيز با عنوان حضرت خلافت پناهي نام برده شده است.26 اما عنوان خاقان تنها عنواني است كه تقريباً در همة تواريخ آن دوره به پادشاهان تيموري داده شده است.
در نتيجه علاقمندي فرمانروايان تيموري به دين و طرفداري و حمايت آنها از بزرگان دين مطالعات و مباحثات ديني رواج بسيار يافت و عدّة كساني كه به جامعة اهل مذهب وارد ميشدند، فزوني گرفت. مساجد و مدارس و مكاتب و خانقاههاي بسياري در سراسر كشور ساخته شد و دين و مذهب بيش از پيش بر جنبههاي مختلف زندگي اجتماعي تسلّط يافت. در عصر تيموريان مدارس و مكاتب نه تنها توسط علماي ديني و اصحاب مذهب اداره ميشد بلكه قصد بانيان اين تأسيسات نيز اشاعة مذهب و ترويج علوم ديني بود و علم مستقل از مذهب وجود نداشت.27
- تسنّن و تشيع:
مذهب رسمي پادشاهان و شاهزادگان تيموري مذهب اهل سنّت حنفي بود. علماي عصر و همچنين عامة مردم پيرو همين مذهب بودند ولي تعداد شيعيان نيز كم نبود، عدة آنان در خراسان و عراق و آذربايجان بيشتر و در كردستان و شرق خراسان كمتر بود. همچنين در گيلان و مازندارن و خوزستان نيز مردم اكثراً شيعي بودند. تيمور از چشمداشت و انتظار شيعيان براي باز يافتن مقامي كه نزد مغولان داشتند، بهره گرفت. و بدين سبب است كه ميبينيم او با مردي علوي از جونمردان صوفيه بنام محمد سرابدال، دربارة چگونگي فتح خراسان كه براي وي مشكلي شده بود، مشورت كرد و او تيمور را چنين راهنمايي كرد كه به عليبن مؤيد، حاكم شيعي و علوي بخشي از خراسان كه به نام دوازده امام سكه ميزد و خطبه ميخواند نامه بنويسد و با او شرط كند كه اگر اميران خراسان را به تسليم وي بدون خونريزي وادارد، او و يارانش در ازاء اين خدمت، در مقام خود تثبيت خواهد شد. تيمور هم همين كار را كرد و نتيجة مطلوب گرفت.28 تيمور اين نيكي و مساعدت شيعه را فراموش نكرد و در صدد برآمد ايشان را بيشتر بسوي خود بكشد تا آنجا كه دمشق را با شعار انتقام امام حسين (ع) و اهل بيت از نسل يزيد كه مقصودش مردم دمشق بود! گشود.29 و آنجا را به آتش كشيد شيعه نيز در راه عقد مودّت با تيمور كوشش داشتند و او را شيعي بحساب آوردهاند و آوردهاند كه پس از فتح دوم بغداد مزاران امامان شيعه را در كاظمين و نجف زيارت كرده همچنانكه گفتهاند پيش از آن قبر امام رضا (ع) را در طوس زيارت كرده بود.30
اختلاف ميان پيروان تشيع و تسنّن در ايران، پيوسته موجب تشتّت و افتراق بوده است، در اين عصر نيز همين اختلاف و معاندت وجود داشت ولي نه به آن درجه از شدّت كه در زمان صفويه رسيد. در گيرودار اين تعصبّات، تشيع به طرف قوّت و تسنّن به جانب ضعف ميرفت. از اين دوران هيچگونه شاهدي در دست نيست كه نشان دهد، هيچ يك از دو گروه اهل سنت يا شيعيان، ديگري را در فشار گذاشته و يا به پيروي از مذهب خاندان سلطنتي مجبور كرده باشند. حتّي از پادشاهان اين سلسله، آثاري از آزادمنشي در اعتقاد به تسنّن يا تشيع ملاحظه ميشود.31
در تزوكات تيموري هم هيچ يك از مذاهب پذيرفته شده مسلمانان بر مذهبي ديگر برتري نيافته است. با تمام اين احوال دولت تيموري از رسميّت مذهب تسنّن دفاع ميكرد و از سبّ شيخين كه از اعمال عادي شيعيان زمان بود، پيشگيري مينمود و در اين راه از تنبيه جسماني متنفذّان قوم هم صرف نظر نميكرد. اين امر حتي در آخرين ايّام قدرت آن دولت در مشرق ايران معمول بود و ايشان دفاع از طريقة اهل سنت و جماعت و حفظ پيشروان اين مذهب را در خطبههايي كه بر منابر اسلام خوانده ميشد لازم ميدانستند. در اواخر دورة تيموري شيعيان از حمايت سلطان حسين بايقرا و وزير دانشمند و مدبّرش امير عليشيرنوايي كه خود مذهب شيعه داشت برخوردار بودند و مذهب شيعه آخرين دورههاي ضعف خود را در برابر تسنّن ميگذراند و از فرصت ذيقيمتي كه در قرنهاي هفتم و هشتم هجري براي آن فراهم آورده شده بود بخوبي استفاده ميكرد.32
احترام به اولاد پيامبر موضوعي است كه از دورة تيمور به بعد همواره با آن مواجه ميشويم. و از لحن كلام مورخان تيموري ميتوان احترام پادشاهان تيموري را نسبت به ائمه اثنيعشري دريافت. هر كس راجع به تيمور چيزي نوشته، او را رافضي يا نصيري يا غالي و يا باطني ندانسته است. در موضوع اظهار دوستي علي (ع) از طرف تيمور عامل سياسي دخالت داشته در واقع اين فاتح ميخواسته تا آخرين حدّ ممكن از ظرفيتها و امكانات اتباع خود سود جويد. و در واقع آدم ابن الوقت و فرصت طلبي بوده و اينكه او را جزو اعيان شيعه شمردهاند يك مسأله تهي و بياساس است. در اين رابطه ميتوان متعادلترين ارزيابي را دربارة او از آن كساني دانست كه او را ميشناختهاند. ابنخلدون كه با تيمور در سال 803 هـ.ق در دمشق ملاقات خاطرهانگيزي داشته ميگويد: «اين تيمور شاهي است در ميان شاهان و فراعنه، كه بعضيها خيال ميكنند كه او يك نفر دانشمند است؛ در حاليكه برخي ديگر معتقدند كه او يك نفر رافضي» است، چون آنها ديدهاند كه بر اهل بيت پيامبر ارجحيّت قايل شده است و حال آنكه بعضي اعتقاد دارند او معتقد به زرتشتي است. واقعيت امر اينست كه او هيچكدام از اينها نيست. او بيش از اندازه زرنگ و باهوش است؛ او دربارة چيزهايي كه ميداند تحقيق زيادي كرده و دربارة چيزهايي كه نميداند تحقيق ميكند.33
هر چه هست تيمور به علويان توجه خاص داشت و در برآوردن حوائجشان تلاش مينمود و از اينجاست كه ميبينيم هفتاد علوي و سيد را از اسارت ازبك رهانيد.34 و كلية كساني را كه در شورش عليه وي به سال 794 هـ.ق در استرآباد شركت داشتند، كشت به جزء دو علوي او علويان را بزرگ ميداشت و مال و جامگي ميبخشيد و روز تاجگذاري تيمور در بلخ در سال 771 هـ.ق چهار علوي او را بر تخت نشاندند.35 و يا دستور داد سادات و قضات و علما و فضلا و مشايخ برطرف دست راست سرير سلطنت جلوس نمايند.36
تيمور سادات و علما و مشايخ را بعنوان اولين طايفهاي كه در استواري سلطنت او مؤثر بردند تعظيم ميكرد و به مجلس خود راه ميداد و مسايل علوم ديني و حكمي و عقلي و حلال و حرام را از آنها استفسار ميكرد.37 او دستور داد به روضات و مزارات اولياء و اكابردين مثل حضرت علي (ع)، امام حسين (ع) شيخ عبدالقادر و مقبرة امام ابوحنيفه و امام موسي كاظم (ع)، امام محمد تقي (ع) و سلمان فارسي و امام علي بن موسيالرضا (ع) و ديگر اكابرو بزرگان دين، زمين و محصولات زراعي وقف كنند و فرش و آش و روشنايي و يوميه مقرر نمايند. و سازماني بنام نذورات و اوقاف جهت رسيدگي به امور مزارات و مقابر مشايخ ايران و توران معيّن نمايند.38
تيمور با معرفي كردن خود به عنوان دوستدار علي (ع) توانست بر حريفان مصري خود برتري يابد و به مستندي غير قابل انكار چنگ بزند كه پيش از او شيعيان زيدي موفق شده بودند بدان وسيله حمايت جامعة اسلامي را عموماً بدست آورند. و نيز بنظر ميآيد هدف تيمور از اتخاذ اين سياست آن بود كه از ذهن علويان هر بهانهاي را كه براي شورش عليه وي داشتند بزدايد و بر حكومت خود مطمئن و از قيام آنها در امان باشد.
اواخر دوران تيموري براي ترويج تشيع موقع مناسبي بود و شيعيان اثني عشري نيز از اين فرصت براي نشر عقايد و اظهار آزادانه نظرات خويش بخوبي استفاده كردند. آنان حتي گاهي پارا از اين فراتر گذاشته، با اظهار مخالفت علني و دشنام به اهل سنّت خشم آنها را نسبت به خويش بر ميانگيختند. در واقع اين كشاكش دائم، به طرف تقويت و ترويج روز افزون تشيع و تشجيع پيروان اين مذهب به اظهار عقايدشان پيش ميرفت.
اگر چه اين تندروي و مخالفت شيعيان با سنيان نتيجهاي نداد و غلبه قاطع با حنفيان تيموري بود امّا خود، مقدّمة سودمندي گشت براي قيام نهايي و غلبه قطعي آنان در آغاز قرن دهم هجري و تبديل مذهب رسمي يران از تسنّن به تشيع به دست فرمانروايان صفوي.39
- تصوّف و آميختگي آن با تشيّع:
با ورود مغولان به ايران با رخداد جديدي روبرو هستيم و آن افزايش گرايش مردم عامة به تصوّف است. مسلّم است كه اين رخداد نتيجه مستقيم ظلم و قتل و غارتهاي مكرّر و بيحساب مغولان و عدم توانايي ايرانيان در مقابله با آن بود. مردم عامه براي حفظ دين و جان و مال خود و شايد با انديشة اينكه معنويات خود را از هجوم مغولان محفوظ دارند و در تنهايي خود با خداي خود خلوت گزينند، روي به خانقاهها آورند و خود را از جامعه و سياست كنار كشيدند، راهي كه فقط ميتوانست ناشي از روحية نااميدي مسلمانان از بهبود اوضاع باشد وگرنه دين اسلام ، دين عشق و حركت و مبارزة علني با ظلم و ستم است؛ چيزي كه ثمره گوشهنشيني نيست.
از سوي ديگر آنچه در اين دوره نمود مشخصّي دارد، روي آوردن بعضي از فرقههاي تصوف به فعاليتهاي ظلم ستيزانه است. بعضي از اهل تصوف با وجود ترك دنيا، به مبارزه با ستمهاي اجتماعي پرداختند.40
از ويژگيهاي نهضتهاي تصوّف حتّي در زمان سلجوقيان و بخصوص در سالهاي استيلاي مغول، جامعهپذيري شرقي آن بود كه نخستين نتيجة آن دسترسي به «طريقت عرفاني» بود و اين طريقت عرفاني به روي آن طبقات اجتماعي باز بود كه به دليل فقر و فاقه آمادگي پذيرش هر نوع اقتدار مشروعيت مذهبي را در رويارويي با حقيقت سياسي كه بطور روز افزون نوميد كننده ميشد داشتند. شيوخي كه مردم بدانان متوسل ميشدند داراي محكمههاي جذابي براي دادخواهي بودند، حتّي در ايّامي كه شيوخ يگانه راهحل را در استغناء از نيازهاي دنيوي به اميد دستيابي به روزگار گلستان پيشروي آن مينهادند.41 و مردم به تصوّف اعتماد بيشتر داشتند.
شيعيان در گرايش به زهد- زهدي كه از اسلام آغازين برخاسته بود پيشقدم بودند و در تكوين زهد، به اشكال گوناگون كه منجر به تصوّف شده شركت داشتند. چنانكه عليبنحسين (ع) و امام باقر (ع) و امام صادق (ع) از پيشروان زهد بشمار آمدند و زيدبنعلي و ديگر مبارزان زيدي پس از وي به پشمينهپوشي شهرت يافتند. محمدبنجعفر صادق (ع) با دويست نفر از پيروان خود با لباس پشمين نماز ميخواند و نيز قيام كنندگان علوي مانند يحيي بنعبدالله كه به روزگار هارون قيام كرد، محمدبن قاسم كه در سال 219 هـ.ق خروج نمود، ابوبكر عليبن محمد خراساني و ابراهيم بنمحمدبن يحيي كه به سال 256 هـ.ق در مصر شوريدند و ابومحمد قاسم بن حمزه از اولاد عباس بن عليبن ابيطالب (ع) و محمد بن يحيي بنعبداللهبن علي بن ابيطالب همگي به صوفي ملقّب شدهاند.42
وقتي نهضت تصوّف به وضوح تبلور يافت و معلوم شد كه مقصد آن تشكيل جامعهاي نوين و نظامي با خصلت ويژة خود و شيوة جداگانهاي از زندگي است كه در مجموع از جهت رهبري معنوي با روش صاحبان مذاهب فقهي و عقلي و از لحاظ حكومت ظاهري با داعيهداران اشرافي مسلك و استيلاجو، رقابت دارد، شيعيان كه پيرو امامان بودند، نميتوانستند به مكتبهاي تصوّف درآيند و مريد مشايخ صوفي باشند. بنابراين لقب صوفي را كه بر عدّة كمي از راويان شيعه اطلاق شده بهتر است به معني مبالغه در زهد يا هر معناي ديگر حمل كنيم نه معني اصطلاحي كلمه.43
تشيع بطور كلّي يك گرايش مثبت و فعال بود خواه بصورت قيامهاي مسلّحانه زيديان، خواه بصورت تبليغات نهاني اسماعيليان و يا دست كم آمادگي براي قيام از طرف اماميان، ولي تصوّف مبتني بر تسليم با ناتواني و بيچارگي و روگردانيدن از ماديّات و اعراض از جاهجويي و بلندپروازي و بزرگي طلبي و كبر بوده، در حقيقت نهضتي بود كه ايدههاي منفي را مورد توجه قرار ميداد، عصبيّت و تبار را به حساب نميآورد و ملاك خود را بر دور افكندن اينگونه چيزها نهاده بود به اميد آنكه عظمت معنوي و روحي را پايه و اعتبار و افتخار و همبستگي قرار دهد. لذا صوفيان از علويان دوري ميجستند و نميخواستند آنان را به جنبش خود راه دهند. بدينگونه هر دو مشرب جدا و بيگانه از هم بر استقلال خود باقي بودند. تا آنكه تشيع به منظور استفاده از موقعيّت تصوّف براي دست يافتن به مقاصد خود، به سوي تصوف خزيدن گرفت. و در زهدگرايي و پشمينهپوشي همگام صوفيان شد. تصوف نيز از لحاظ اساس و ريشه و مقامات معنوي و خصوصيات پيشوايان و رابطة شيخ و مريد پابپاي تشيع پيش ميرفت. و از اينجاست كه ميبينيم با آنكه ائمّه، شيعيان را از پيروي صوفيان برحذر ميداشتند ولي به لحاظ تقيّه يا جلب قلوب مردم از راه صوفيگري تظاهر به تصوّف را براي ايشان جايز ميدانستند.44 البته اين شيوه با زندگي پيامبر (ص) و ائمة معصومين (ع) كه كاملاً ساده و بيآلايش بود و همة سيرت آنها دلالت بر بيپروايي به دنيا و متاع آن است مغاير نيست و يكي از راههايي كه قرآن كريم براي تفكر مذهبي نشان داده درك معنوي از راه اخلاص بندگي (كشف) ميباشد.
در آميختگي صوفيگري و شيعيگري يعني برخاستن عالمان شيعي از منشأ و بطن تصوّف و ادامه داشتن تمايلات صوفيانه در ميان شيعيان باعث شد تا بزرگاني چون شيخ نجمالدين كبري و حسين بنمنصور حلاج به فراخور شرايط زمان با استفاده از تصوّف به مبارزه با ستمهاي اجتماعي بپردازند.
شيوه و گرايش اهل تصوّف به تشيع، در دوران بعد نيز تجلّي داشت و بر انوار جانبي آن افزوده ميشد «سعدالدين حمويه» از مريدان شيخ نجمالدين كبري اولياي امت اسلامي را دوازده تن ميدانست و امام زمان (عج) را برقرار كنندة عدل در سراسر جهان ميناميد و اين اعتقاد جزو عقايد شيعيان اثني عشري در اصل امامت ميباشد.45 و صوفياني كه با مطرح كردن خود بعنوان باب مهدي موعود و يا ادعّاي مهدويت در دورههاي مختلف تاريخي خصوصاً در زمان تيموريان نمودهاند از اين عقيدة شيعي بهره جستهاند.
يكي از ويژگيهاي دوران تيموري، بسط و توسعه و پيشرفت فوقالعاده تصوّف و ازدياد خانقاهها در اين دوره است. تيمور يا از روي حقيقت و يا از راه حيله و تزوير تظاهر ميكرد كه به مشايخ اهل تصوّف ارادت دارد. زيردستان او يعني شاهزادگان و اميران و سرداران و ديگران نيز به حكم «النّاس عليدين ملوكهم» در دينداري و رعايت جانب عُلما و بخصوص مشايخ صوفه از او پيروي و متابعت ميكردند. لذا در تمام دوران حكومت تيمور و جانشينان او يعني از اواخر قرن هشتم تا دهة اول قرن دهم هجري بازار ديانت گرم و كار خانقاهها و مساجد با رونق بود و سلطة مذهب و عرفان و تصوّف در وجوه مختلف زندگي مردم بيش از پيش به چشم ميخورد. در خانقاهها و مدارس مذهب و تصوّف چنان به هم نزديك شده بود كه جدا كردن شريعت از طريقت به دشواري امكان داشت. به اين دليل، تصوّف بر اثر ازدياد خانقاهها و زاويهها و نيز احترام و حيثيت زياد مشايخ اهل تصوّف بسط و توسعه يافت. بطوري كه در قرن نهم هجري، سلسلههاي متعدّدي از صوفيان با آراء و عقايد متفاوت و مشربها و مسلكهاي مختلف وجود داشتند كه هر كدام به راه خود ميرفتند.46
بر اثر امتزاج شريعت و طريقت، مشايخ بزرگ و اصحاب خانقاهها در شمار متولّيان امور شرع در آمدند و انتظار مردم از آنها و رفتار و كردارشان همان انتظاري بود كه از حافظان دين و علماي شرع مبين داشتند. تصوّف در زمان تيموريان بر اثر عوامل گوناگون رواج بسيار يافت كه از جمله مهمترين آنها كثرت توجه مردم و پادشاهان و شاهزادگان و اميران به حال مشايخ و عرفا و صوفيان بود كه موقوفات بسيار و نذورات فراوان در اختيارشان قرار ميدادند و براي متبرك شدن از انفاس آنان بر يكديگر پيشي ميجستند.47 اما صوفيان زمان همه بر يك منوال نبودند و همه در جستجوي جمال حق و وصول به ساحت قدوسي ذات مطلق تكاپو نميكردند، بلكه عدهاي از آنان كه تظاهر به اين صفات مينمودند، از صوفي خانقاهي و درويش راهي و قلندر و ملامتي، مردمي شكمباره و بيكاره و افسار گسيخته بودند كه در زير خرقههاي شراب آلود خود، انباني از گناه پنهان داشته و در ظاهر دعوي ذكر و زهد و كرامات ميكردند و مردم بيچارة ساده لوح را به دنبال خود ميكشيدند.48
از كساني كه در دورة تيموري در پيوند تصوّف و تشيع نقش اساسي ايفا نموده احمدبن فهد حلّي است. دربارة وي گفتهاند كه نقش او شبيه علامه حلّي است، چنانكه در زمان اسپند ميرزاي تركمان باسنيّان در موضوع امامت مناظره نمود و پيروز شد در نتيجه ميرزا مذهب خود را تغيير داد و به نام اميرالمومنين علي (ع) و اولادش خطبه خواند».49
او فقيهي برجسته و عالي بود و فقها بر استاديش اذعان داشتند و او ظاهر و باطن و فقه و تصوف را با هم داشت و شخصيت او و شاگردانش منعكس كنندة اين جنبههاست: از شاگردان وي بعضي فقيه بودند مانند شيخ عليبن هلال جزايري، استاد شيخ عليبنعبدالعالي كركي معروف به محقق ثاني و بعضي صوفي بودند مانند سيد محمد نوربخش (متوفي 869 هـ.ق) مريد خواجه اسحق و سيد علي همداني و بعضي جامع هر دو طرز فكر بودند مانند سيد محمد بنفلاح مشعشع (متوفي 866 هـ.ق) او در شيعيگري معتدل بود و از موج احساسات تند عاري و مهرانديش و مسالمتجو بود و آثارش از كينهجويي و ايرادگيري بر سنيّان خالي است.50
- برآيند و نتيجة ظهور دولت تيموري درشرايط فكري و اجتماعي ايران:
توجهّات تيمور به شيعيان آل علي (ع) باعث جلوگيري از جنبشهاي شيعه بر ضد تيمور نشد. بدليل غلبه تصوّف و بالا رفتن مقام علويان، جنبشهاي غاليانة شيعي پديد آمد، مانند شورشي كه مقارن حملة تيمور به بغداد به سال 789 هـ.ق از اصفهان برخاست كه محركان اوليّه و قربانيان بعدي آن رافضيان و خوارج بودند. و نيز شورشي كه در استرآباد به سال 794 هـ.ق در گرفت كه رهبري آن به دست دو علوي بود كه از مذهب اهل سنّت روگردانيده بودند. شورشيان به قلعهاي پناهنده شدند و در آنجا محاصره گرديدند و همگي از دم تيغ گذشتند فقط آن دو علوي را زنده گذاشتند.51
صوفيان عصر تيموري غالباً بلكه همگي از علويان بودند و طريقههايي كه در آن دوران بوجود آمد آنقدر سرشار از نيرو و زندگي بودند كه در مقابل عوامل زوال و نابودي مقاومت نمودند. با پيوستگي شريعت و تشيع با تصوّف نهضتهاي فكري و سياسي مذهبي شكل گرفتند كه عمكرد آنها با تأثيرگذاري بر اذهان مردم زمينة ظهور يك قدرت سياسي مذهبي جديد را فراهم كرد و اين قدرت دولت صفويه بود.52
ظهور نهضتهاي شيعي و سرآغاز آنان نهضت سربداران خراسان در عصرتيموري بود و بدنبال يا هماهنگي با سربداران به نفوذ خاندان شيعي مذهب سادات مرعشي كه از پيروان حسن جوري بودند بايد اشاره كرد. سيّد قوامالدين از سادات اين طايفه رياست اين نهضت انقلابي را بعهده داشت. سيّد قوامالدين و پيروان او بر ضد باونديان كه از بازماندگان اشراف قديم مازنداران بودند قيام كردند. با تجمع قدرت سياسي و مذهبي در دست قوامالديّن حكومت سادات مازندارن تأسيس شد.
مركز حكومت سادات مازندارن آمل بود و تيمور لنگ با ملايمت و نيرنگ آنها را برانداخت.
از ديگر نهضتهاي منشعب از شيعه كه در عهد تيموريان فعال بودند ميتوان از حروفيه، بكتاشيه، مشعشعه و نوربخشيه نام برد. اين فرقههاي مهم صوفيانه تعليمات عرفاني را جانشين معتقدات خود ميكردند و در وقايع سياسي، اجتماعي روز هم نقشهايي را بر عهده داشتند؛
حروفيه- پيروان فضلالله استرآبادي از شيعيان غالي بودند كه براي هر حرفي از حروف الفباء معنا و مفهوم خاصي قايل بودند و نهضت آنان دامنة گستردهاي يافت و دنبالة نهضت حروفيان ميان پيشهوران و طبقات زحمتكش در سراسر ايران و آذربايجان و عثماني و سوريه تا مدتها ادامه داشت. فضلالله حروفي بوسيله تيمور به آذربايجان تبعيد شده بود و بدست ميرانشاه فرزند تيمور در سال 796 هـ.ق خفه شد.53
سپيد پوشان بكتاشيه- پيروان يك صوفي ايراني بنام سيد محمّد رضوي نيشابوري بودند. اين مرد كه به حاجي بكتاش معروف است در قرن هشتم ميزيست (مرگ 738 هـ.ق) و محل نشر عقايدش بيشتر در آسياي صغير بود. بكتاشيه در هماهنگي با شيعه دوازده امامي و طعن و لعن مخالفان، پيشگام و متظاهر بودند. آنها به نشانة مخالفت با امويان و عباسيان كه جامههاي سياه ميپوشيدند، جامة سپيد به تن ميكردند.
بكتاشيه در قرن نهم هجري با حروفيه به نوعي ائتلاف در انديشههايشان رسيدند. يكي از پيروان فضل الله حروفي بنام شيخ ابوالحسن علي الاعلي به تعليم كتاب جاويدان كبير فضل بين بكتاشيه پرداخت و انديشههاي فضل مورد قبول آنان قرار گرفت و در نشر آن كوشيدند.54
فرقة مشعشعه از ديگر نهضتهاي شيعي بود كه در اين دوره در خوزستان قيام كرد و در سال 845 هـ.ق اين فرقه عنوان خود را از محمد مشعشع كه از غلات شيعه بشمار ميرفت گرفتهاند. اينها خود را پيشاهنگان مهدي (عج) ميناميدند و ظهور او را و استقرار عدالت و مساوات بر روي زمين را نويد ميدادند.
قريب ده هزار نفر در زير پرچم سيد محمد گرد آمدند و در منطقة بين حويزه و شوشتر قيام كردند و اميران محلّي را سرنگون ساخته و خانه و اموالشان را تقسيم كردند. شيخ الاسلام شيراز در رأس سپاهيان كه از جانب اشراف و بزرگان تدارك ديده شده بود، عليه مشعشعيان وارد نبرد شد. امّا در پيكاري كه در گرفت لشكر شيراز شكست خورد و سيّد محمّد حويزه را محاصره كرد.
شورش مشعشعيان به درخواست اشراف محلّي، بدست اسفند از شاهزادگان قره قويونلو سركوب شد. سيد محمّد فلّاح از اين شكست جان سالم برد و چند سال بعد دوباره به خوزستان بازگشت و عصياني ديگر برپا ساخت و به كمك شورشيان محلّي در حويزه دولت كوچكي تشكيل داد، كه بعدها در سال 914 هـ.ق بدست شاه اسماعيل صفوي به سختي سركوب شد.55
قيام سيد محمد نوربخش يكي ديگر از نهضتهاي سياسي مذهبي بود و فرقه نوربخشيه سختگيرتر و تندروتر از بكتاشيه بودهاند و يكي از لوازم سلوك نزد آنان اعتقاد به تشيع بوده است. و آنان به منظور مقابله با سلطان وقت شاهرخ تيموري در سال 826 هـ.ق قيام كردند كه هدف آنها تشكيل حكومت صوفيانه و مردمي بود و طريقت كبرويه را هر چه بيشتر به سوي تشيع و مبارزات سياسي و رهايي از تقيّه سوق دادند.56
بوجود آمدن نهضتهاي مكررّ علوي در شرق ممالك اسلامي بويژه ايران زمينه را براي ايجاد محيط آمادة پذيرش يك قيام كنندة علوي و از هم پاشيدگي دولت تيموري فراهم نمود. از حكومت مغولان فقط قسمت كوچكي تحت حكومت ميرزا حسين بايقرا در هرات باقي بود و در ديگر بخشهاي ايران و تركستان، عراق، استيلاگران ديگر فرمان ميراندند. با توجه به استقبال مردم از دعوت نوربخش و انديشة ظهور مهدي (عج) و فساد اوضاع كه اذهان را انباشته بود، جنبش اسماعيل صفوي پس از كوششهاي گذشتگانش، به مثابه حركت نهايي علويان رخ داد و چنان توفيق بارزي يافت كه تمامي شرق اسلامي را تكان داد.57 نهضتهايي كه در بستر تاريخي مشخص و ديدگاههاي متفاوت نشأت يافتند و رشد كردند، بظاهر توسط تيمور و جانشينش سركوب و خاموش شدند ولي آثار و نتايج مهمّ در دورانهاي بعدي از خود بجاي گذاشتند، كه پيدايش قدرت سياسي مذهبي دولت صفويه از مهمترين آنهاست.
يادداشتها
-
شرفالدين علي، يزدي، ظفرنامه، به تصحيح و اهتمام محمد عباسي (تهران: مؤسسه مطبوعاتي اميركبير، 1336 شمسي)، جلد 2، ص447-446
-
ابوطالب، حسيني تربتي؛ تزوكات تيموري، چاپ اوّل (تهران: كتابفروشي اسدي، 1342 شمسي)، ص159
-
تزوكات تيموري، ص88
-
همان، ص 164
-
همان، ص176 و178
-
همان، ص 194
-
حسين، ميرجعفري؛ تاريخ تيموريان و تركمانان، چاپ اول، (تهران: سمت، 1381)، ص164
-
ظفرنامه يزدي، جلد 2، ص144
-
همان منبع، ص447
-
تاريخ تيموريان و تركمانان، ص165
-
حافظ، ابرو، زبدةالتّواريخ، مقدّمه و تصحيحات و تعليقات سيد كمال حاج سيّدجوادي، چاپ اول، (تهران: نشر ني، 1372) جلد 2، ص717
-
زبدةالتّواريخ، ج1، ص114
-
همان منبع، جد 2، ص613
-
همان منبع، ص729
-
همان ،ص867
-
همان، ص911
-
همان، جلد 1، ص273
-
همان جلد 1، ص 456 و جلد 2، ص692 و ص798
-
همان منبع، جلد 1، از ص464 تا 468
-
همان، جلد 2، ص692
-
همان، ص272- 271 در يورش به زره در سيستان.
-
تاريخ تيموريان و تركمانان، فصل هفتم، ص165
-
نظامالدين، شامي، ظفرنامه «تاريخ فتوحات امير تيمور گوركاني» با مقدّمه و كوشش پناهي سمناني، چاپ اول، (تهران: سازمان نشر كتاب و انتشارات بامداد، 1363 شمسي)، ص171 و 269
-
تزوكات تيموري، ص88
-
تاريخ تيموريان و تركمانان، ص 165
-
همان منبع، ص 165
-
همان، ص 166
-
كامل مصطفي، الشيبي، تشيع و تصوّف تا آغاز سدة دوازدهم هجري، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگوزلو، چاپ دوم، (تهران: مؤسسة انتشارات اميركبير، 1374). ص159
-
ظفرنامه شامي، ص 235
-
تشيع و تصوّف ص 160
-
تاريخ تيموريان و تركمانان، ص 181
-
همان منبع، ص 167
-
ابنخلدون، التّعريف بابنخلدون در حلقه غربا و شرقا، تحقيق محمدبن تاويتالطنجي، (مصر: 1951 ميلادي) به نقل از ميشل م.مزاوي، پيدايش دولت صفوي، ترجمة يعقوب آژند، چاپ اوّل (تهران: نشر گستره 1368) ص142
-
تزوكات تيموري، ص26
-
تشيع و تصوّف، ص 162
-
تزوكات تيموري ص 328
-
همان منبع، ص204
-
همان منبع از ص356 الي 360
-
تاريخ تيموريان و تركمانان، ص168-167 و ذبيح الله، صفا، تاريخ ادبيات در ايران، چاپ سوّم (تهران: انتشارات فردوسي، 1364) جلد 4، ص56
-
پروين، تركمني آذر، تاريخ سياسي شيعيان اثني عشري در ايران، چاپ اول (تهران: مؤسسة شيعهشناسي، 1383) ص294
-
پژوهش دانشگاه كمبريج، تاريخ ايران دورة تيموريان، ترجمه يعقوب آژند، (تهران: انتشارات جامي، 1382) ص 300
-
تشيع و تصوّف، ص 64. همچنين اين مطلب در اثر ديگر الشيبي، پيوستگي تشيع و تصوف (الصلةُ بينالتصوف و التشيع) ترجمه و تلخيص و نگارش دكتر علي اكبر شهابي استاد دانشگاه تهران. چاپ اول، (تهران: مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1353) در فصل 4 از ص142 الي 198 نيز آمده است.
-
همان منبع، ص65
-
همان منبع، ص67
-
تاريخ سياسي شيعيان اثني عشري در ايران، ص295
-
تاريخ تيموريان و تركمانان، ص176 و 177
-
همان منبع، ص177
-
همان منبع، ص 177
-
تشيع و تصوّف ص 273 و پيدايش دولت صفوي ص 141
-
همان منبع، ص284 و 285
-
همان منبع، ص163
-
ظفرنامة شامي، مقدمه، ص 20 و 21
-
همان منبع، ص 20 و21
-
محمد- احمد، پناهي سمناني، شاه اسماعيل صفوي مرشد سرخ كلاهان، چاپ اول (تهران: ناشر كتاب نمونه، 1371) ص33 و 34 و تاريخ ادبيات در ايران، جلد 4، ص58
-
شاه اسماعيل صفوي مرشد سرخ كلاهان، ص38 و 39
-
همان منبع، ص34 و تاريخ ادبيات در ايران، ص58
-
تشيع و تصوف، ص 367