موضوع بررسی ونقد آزادی لیبرالیستی از دیدگاه استاد شهید مطهری

 تهیه وتنظیم بهروز نوروزی  - ۱۳۸۸

فهرست مطالب

 مقدمه                                                                            

تعریف آزادی                                                                       

اساس وپایه آزادی                                                                

آزادی وتعیین حکومت                                                          

آزادی عقیده وتفکر                                                              

آزادی احزاب                                                                       

نتیجه                                                                              

زیر نویس                                                                        

مقدمه

آزادی یکی از پارادایم های دمکراسی و پیشرفت وتوسعه کشورهاست.زرق وبرق غرب به همراه سیطره تکنولوژی اطاعاتی آن ، موجب سیطره ارزش های غرب ومعیارهای آن شده است .این امر موجب بیداری وظهور جنبش های باز گشت به خود گردیده که درصدد بازبینی  فرهنگ و تمدن خود واصلاح وتجدید نظردر ساختارها هستند.آزادی یکی از آرمان ها در غرب و در سایر ملت ها ؛ از جمله ایران، است.بنابراین فهم آزادی ومبانی آن از ابعاد مختلف ، از جمله مبانی انسان شناختی  آن وجایگاه آن در دین اسلام از نظر اندیشمندان حائز اهمیت فراوان است.لذا این مقوله به بررسی ونقد آزادی غربی از دیدگاه استاد شهید مطهری می پردازد.

محور اندیشه لیبرالیسم ،اومانیسم است وارزش انسان وانسانیت آن منوط به آزادی اوست وآزادی بر مبنای عقل وخرد است.عقل ضامن آزادی ونفی آزادی به معنی نفی خردمندی انسان است.شان وشرف به خردمندی است وبا نفی آزادی، انسان ارزش زیستن ندارد.حق وباطل بستگی به منافع افراد است ودر نهایت قانون باید حاکم باشد که آن نیز بستگی به نظر اکثریت دارد .

استاد مطهری ضمن توجه وبررسی آزادی لیبرالیستی؛ آزادی را به مادی ومعنوی ،یا برونی ودرونی طبقه بندی می کند وبر مبنا بودن عقل وحیثیت ذاتی انسان ( مانند لیبرالیسم) تاکید دارد.ایشان آزادی غربی را مادی وناکافی ونتیجه آن را استثمار وبردگی می داند.از نظر مطهری: - آزادی اجتماعی بدون رهایی از هوی وهوس ( آزادی معنوی)ممکن نیست. – ارزش حیثیت ذاتی انسان در پاکی آن است.در غرب ،لذت گرایی ومنافع فردی حیثیتی برای انسان نگذاشته است. – آزادی در اسلام بخاطر امکان استعدادی انسان است.یعنی هدف اسلام انسان کامل( خلیفه الله) است که این با آزادی ممکن است.بنابراین آزادی مادی غرب انسان را به کمال نمی رساند وتنها کمال وسعادت انسان در پیروی از دین اسلام ومذهب برحق شیعه امامیه تحقق می یابد.

تعریف آزادی

آزادی اولین ومهمترین رکن لیبرالیسم است که بطور کلی از دوبعد سلبی وایجابی مطرح بوده است. آزادی به معنی محفوظ ماندن از مداخلات غیر در داخل مرزی که هرچند متغییر وقابل شناسائی است می باشد وبه معنی مثبت آن ناشی از تمایل فرد به اینکه آقاوصاحب اختیار خود باشد است،یعنی انسان می خواهد خود هدف وروش خویش را انتخاب کند وآن را تحقق بخشد.(1)بنابراین آزادی نشانگر رهایی و رد هر گونه اتوریته وبیانگر انسان محوری است.

آزادی با این معنی بر پایه عقل قرار دارد وخردمندی ضامن آزادی فردی است.این دو جدائی ناپذیرند.سلب آزادی از فرد به معنی نفی خردمندی اوست، ونفی توان خردورزی انسان به نفی آزادی می انجامد.آزادی فردی در وجوه گوناگون ضامن تامین مصالح راستین فرد وجمع ولازمه شان وشرف آدمی در مقام موجود خردمند است.از همین رو ابتکار فردی وخصوصی باید در همه حوزه های زندگی پاسداری وپرتوان گردد.بدین جهت بر مخالفت شدید لیبرالیسم بر دخالت دولت در اقتصاد تاکید می شود.البته این تنها جزئی از ضدیت کلی با مداخله دولت در زندگی جمعی است که به ویژه مخالفت با دخالت در زندگی فکری را در بر می گیرد.دفاع از حقوق اساسی افراد( برطبق قوانین موضوعه) ،حمایت از نظام نمایندگی،مقید ساختن شیوه اعمال قدرت به قیود قابل اجرا،انتخابی شدن مناصب،تاکید بر تفکیک قوا وغیره، همگی از اصول اساسی لیبرالیسم نشات می گیرند(2).

استادمطهری با جهان بینی الهی به تحلیل آزادی می پردازد ودید ایشان با تسامح شباهتهای با لیبرالیسم دارد،اما نقطه مقابل آن است.مطهری دیدگاه اومانیستی را رد کرده ومعتقد به دیدگاه دین اسلام است.ایشان حیات را بدست خداوند می داند."جهان یک آفریده است وبا عنایت ومشیت الهی نگهداری می شود،اگر لحظه ای عنایت گرفته شود جهان نیست ونابود می شود"(3).با وجود قادر مطلق بودن خداوند،از نظر مطهری،خداوند انسان را از داشتن اختیار باز نداشته است." قضا وقدر الهی بر همه جهان حاکم است وانسان به حکم قضا وقدر آزاد ومختار ومسئول وحاکم بر سرنوشت خویش است."(4)

مطهری تعاریف آزادی در مکاتب مختلف را مورد توجه قرار داده وآنها را ناقص می داند.از نظر ایشان لیبرالیسم تنها   بعد مادی انسان را اهمیت داده ولذا شرافت انسانی را نقص کرده است چون به بعد انسانیت توجه نکرده است وتنها به وجه مشترک انسان وحیوان توجه نموده وانسان را تا حد حیوان پایین آورده است.انسان موجود دو بعدی است بنابراین باید در هر دو بعد یعنی مادی ومعنوی پیشرفت کندتا آزادیش تامین شود. "آزادی یعنی نبود مانع،انسانهای آزاد، انسانهای هستند که تن به وجود مانع نمی دهند ...آزادی ممکن است درونی واز جهتی برونی باشد.لذا از یک سو بعد معنوی واز سوی دیگر بعد اجتماعی می یابد.اجتماعی یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراداجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد وتکامل او نباشند، اورا محبوس نکنند...که جلوی فعالیتش گرفته شود. دیگران او را استثمار نکنند ،استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری وجسمی را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند"(5).

مطهری در عین تجلیل از آزادی اجتماعی ،آزادی معنوی را باارزش می داندوجهان غرب ولیبرالیسم ودمو کراسیهای غربی را بدلیل بی توجهی به این بعد آزادی مذمت می کند واعتقاد دارد که بدون تامین بعد معنوی،آزادی اجتماعی امکان تحقق صحیح نخواهند یافت ودر این مورد استالینیسم، فاشیسم وامپریالیسم را مثال می زند.از نظر ایشان انبیاء آمدند تا علاوه برآزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند...آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر وعملی نیست.درد امروزجامعه بشری این است که بشرمی خواهدآزادی اجتماعی را تامین کندولی بدنبال آزادی معنوی نمی رود...آزادی را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین،ایمان وکتابهای آسمانی نمی توان تامین کرد...بزرگترین خسران عصر ما این است که همه اش می گویندآزادی، اما جزاز آزادی اجتماعی سخن نمی گویند

از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی زنند وبه همین جهت به آزادی اجتماعی هم نمی رسند"(6).

استاد مطهری در بحث از آزادی تقسیم بندی های انجام داده است.از جمله آن را به دو قسمت انسانی وحیوانی وحیوانی را شامل آزادی انسان از شهوات وهوی وهوسها معرفی کرده وآزادی انسانی را آزادی مقدسی دانسته که منشاءآن استعدادهای عالی انسانی شامل عواطف وتمایلات عالی انسانی می باشد وازادی انسانی را نیز به اجتماعی ومعنوی تقسیم کرده است.

مطهری می گوید"از آن جهت که مکلف خود شخص است در باره خودیا دیگران نسبت به او،آنجا که انسان مکلف است خود رابرده وبنده خرافات فکری وهواهای نفسانی قرار ندهد، آزادی جنبه درونی وباطنی دارد وآنجا که دیگران مکلفند که نسبت به او وراه او ومیسر او قید وبندی ایجاد نکنند،آزادی جنبه خارجی وبیرونی دارد.مطهری آزادی اجتماعی را شامل ازادی تفکر، عقیده ونیز حکم وبیان می داند"(7).مطهری در جای دیگر از سه نوع آزادی صبحت می کند:

1-      آزادی انسان از اسارت طبیعت؛

2-      آزادی انسان از حکومت خود برخود؛

3-      آزاد بودن انسان از محکومیت انسانهای دیگر.آزادی از بعد سوم همان آزادیهای اجتماعی است ولی بعد دوم آزادی معنوی است.(8)

بطورکلی آزادی از دیدگاه استاد مطهری را می توان به شرح زیر بیان کرد:آزادی یعنی فقدان موانع در مقابل خواست وارده انسان برای رسیدن به سعادت واقعی یعنی انسان کامل شدن که از طریق اطاعت از دستورات دین مبین اسلام امکان تحقق دارد.این تعریف دارای ویژگیهای زیر است:1- موانع شامل طبیعی، اجتماعی وعوامل درونی است،2- تحقق آزادی در سایه اطاعت از دستورات اسلام امکان پذیر است،3- در آن یک جنبش،حرکت،خواست، اراده وعمل انسان مطرح است،4- عوامل فطری وامکان استعدادی پایه واساس آن است.

اساس وپایه آزادی

اندیشمندان غربی مبنای آزادی را عقل وخرد انسانی وآزادی طیعی انسان؛ قبل از برقراری حکومتها، یا به اصطلاح حقوق طبیعی می دانند.(9)بعبارت دیگر ،معیار آزادی حقوق طبیعی،عقل،خودآزادی،انسان(10) وبرای بهره مندی حداکثری انسان از منافع مادی وتمتعات(11) است.مطهری اندیشه های غربی را رد می کند ومعتقداست که مبنای آزادی انسان عقل انسان واستعداد طبیعی او برای تعامل است وآن را یک تکلیف می داند.(12)ایشان می گوید:اولین اساس وپایه آزادی عقل است.انسان چون عاقل است آزاد است.عقل وآزادی پیوند مستحکم وعمیق با یکدیگر دارند ومختار بودن انسان بهترین ادعا بر این پایه واساس است،چرا که خداوند بواسطه «انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا»انسان را مختار آفریده واین اختیار بدون داشتن عقل معنی ندارد.برای انسان غیر عاقل،آزادی وعدم آزادی فرقی ندارد.از نظر مطهری، انسان از آن جهت آزاد است که صاحب عقل واراده است وحیوا از این آزادی بی بهره است.بشر موجودی است که باید بالاختیار ودر صحنه تنازع وکشمکش به کمال خود برسد.مطهری می گوید ریشه آزادی را باید در فلسفه بحث کرد.ریشه آزادی حقوق طبیعی وریشه حقوق طبیعی استعداد طبیعی وامکان استعدادی است وبه همین دلیل آزادی یک مسئله فلسفی است؛ زیرا امکان استعدادی،پدیده طبیعی وقابل مطالعه حسی وتجربی نیست.(13)

تامین آزادی منوط به داشتن مبنای اعتقادی،اهداف غایی ودادن جایگاهی به انسان در خلقت است.اندیشمندان غربی به دلیل نداشتن این مبنای اعتقادی فقط شعار می دهند وچون منافع وآرزوهای انسان را مبنا می دانند بدون اینکه انسانها به لحاظ درونی کترل شوندتامین آزادی واقعی ممکن نیست.«آزادی یک سلسله اصول ومبانی درونی واعتقادی واجتماعی داردکه بدون آن اصول ومبانی وبدون توجه به عوامل واقعی آن یک شعار توخالی است.آنها براصل حیثیت ذاتی انسان تکیه می کنند این در صورتی ممکن است که آن را محترم شمرده ودور از آلودگی نگه داریم،نه آنکه آن را به حال خود بگذاریم هر طور می شود بشود»(14).

ازنظر مطهری توجیه حیثیت ذاتی انسان به این است که برای انسان مقام ودرجه ای خاص در وجود قایل شویم وبرای او ماموریتی تکوینی وغایی (نه تشریعی) قایل گردیم.منع وجلوگیری چون ایجاد سد درمقابل هدف طبیعت است وجلو تکامل را می گیرد وتکامل با هدف صورت می گیرد،جایز نیست.یعنی منشاءاین حیثیت ذاتی مرتبه وجود وماموریت دادن طبیعت است واساسا"حقوق را جز از طبیعت، آن هم با شناسایی اصل علت غایی نمی توان توجیه کرد.حق یعنی ناموس خلقت، انچه قابل احترام خلقت است.منشاء حق نظام غایی وجود است.انسان برای این که به کمال لایق خود برسد باید محترم باشد.این حیثیت ذاتی همان جنبه روح الهی انسان وارداه الهی انسان است.ریشه حیثیت ذاتی بشر که از مختصات انسان است همان است که قران فرمود:«ولقد کرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبحر...»ریشه آن «انی جاعلّ فی الارض خلیفه» اما طبق منطق مادی ، بشر یک حیثیت خاص که موجب حقوق خاصی شود، ندارد.(15)

بنابراین ،مطهری اساس آزادی را اولا"یک تکلیف می داند،یعنی چیزی بالاتر از حق که اندیشمندان غربی می گویند.ثانیا"مفهومی اعتباری وعملی است که از استعداد طبیعی موجودی برای تکامل اعتبار می شود.تکامل  یعنی انسان کامل شدن، اما در اندیشه غربی یعنی انسانی که از همه امکانات ولذتها بدون حدود برخوردار است.ثالثا"حیثیت ذاتی انسان ناشی از فطرت خداوندی اوست ولذا باید آزاد باشد.ایشان نظریات غربیها را در مورد حیثیت ذاتی انسانی را بی مبنا می داندوآن را درحد شعار تلقی می کند که هیچ موقع در عمل رعایت نشده است ولذا آزادی واقعی از اندیشه غربی تامین نمی شود.

مطهری با این تفکر که مبنای آزادی در غرب تمایلات وخواستهای انسانی است می گو.ید: چنین آزادی نوعی حیوانیت رها شده است.این نوع آزادی موجب تمییز انسان از حیوان نمی شود.بشر به حکم اینکه در سرشت خود دوقطبی آفریده شده، یعنی ...مرکب از عقل ونفس یا جان وتن است محال است بتواند در هر دو قسمت وجودی خود از بینهایت درجه آزادی برخوردار باشد.رهایی هر یک از دو قسمت عالی وسافل وجود انسان، مساوی است با محدود شدن قسمت دیگر. لذا اگر تمایلات انسان را ریشه ومنشاء آزادی بدانیم همان چیزی بوجود خواهد آمد که امروز در دموکراسیهای غربی شاهد آن هستیم.(16)

مطهری با توجه به اینکه در دموکراسی غربی مبنای قانون، خواست اکثریت است می گوید :این جوامع اعتقادی به صراط مستقم ندارند وبه طرفی می روند که میل وخواستهای اکثریت آنجا را ایجاب می کند. لذا به حکم احترام به دموکراسی وخواست اکثریت همجنس بازی قانون می شود چون اکثریت با آن موافق است.دموکراسی اسلامی براساس آزادی انسان است اما این آزادی در شهوات خلاصه نمی شود.اسلام دین ریاضت وشهوت کش نیست،بلکه دین اداره کردن وتدبیر کردن ومسلط بودن بر شهوات است.کمال انسان درانسانیت وعواطف عالی واحساسات بلند اوست. اسلام می خواهد آزادی واقعی- دربند کردن حیوانیت وآزاد کردن انسانیت-  به انسان بدهد.در اسلام معیار آزادی آن چیزی است که تکامل انسانی انسان ایجاب می کند یعنی آزادی ،حق انسان بماهو انسان است، حق ناشی از استعدادها ی انسانی انسان است نه حق ناشی از میل افراد وتمایلات آنها. دموکراسی در اسلام یعنی انسانیت رها شده ،حال آنکه این واژه در قاموس غرب  حیوانیت رها شده رامتضمن است.(17)

آزادی وتعیین حکومت

مردم در لیبرالیسم منشا"حکومت هستند.بعبارت دیگر،مردم با قرارداد اجتماعی از طریق دموکراسی عده ای را به نمایندگی از طرف خود به حکومت انتخاب می کنند وانتخاب شوندگان باید حداقل دخالت را در زندگی مردم داشته باشند وانطوریکه مردم می خواهند  قانون بنویسند وعمل کنند.مبنا انسان وخواست انسان (اومانیسم) است ونظر اکثریت باید حاکم باشد.

مطهری اعتقاد به حکومت فقیه دارد، بعبارت دیگر،از نظر ایشان چون هدف سعادت انسان است وسعادت در تبدیل به انسان کامل حاصل می شود؛ این هدف تنها در حیطه ومحدوده حکومت حق که همان ولایت فقیه است ممکن می شود.ایشان منشاء لیبرالیستی حکومت را کاملا" رد می کند و به دموکراسی به لحاظ محتوی که معنی مبنای عرفی بودن حکومت را نیز در بر دارد چندان توجهی  ندارد وآن را فقط بعنوان یک شیوه انتخاب حاکم قبول دارد.مطهری معتقد به ولایت فقیه است زیرا به نظر ایشان تنها ولایت فقیه که انسان کامل است می تواند سعادت انسانها را تامین کند وبعلاوه حکومت فقیه حکومت حق است چون خداوند چنین اراده کرده است.(18)

مطهری داشتن ایدئولوژی را مغایر با دموکراسی نمی داندو همه حکومت ها را دارای ایدئولوژی می داندومی گوید که جمهوری اسلامی نیز مثل سایر کشورهای دارای مرام ومسلک،عین دموکراسی است.«احزاب معمولا"خود را وابسته به یک ایدئولوژی معین می دانند واین امر را نه تنها بر ضد اصول دموکراسی نمی شمارند که به آن افتخار هم می کنند.اما منشاء اشتیباه آنان که اسلامی بودن جمهوری را منافی با روح دموکراسی می دانند ناشی از این است که دموکراسی مورد قبول آنان همان دموکراسی قرن هیجدهم است که در آن حقوق انسان در مسائل مربوط به معیشت مادی خلاصه می شود.اما اینکه مکتب وعقیده و وابستگی به یک ایمان هم جزو حقوق انسانی است واین که اوج انسانیت در وارستگی از غریزه واز تبعیت از محیط های طبیعی واجتماعی، ودر وابستگی به عقیده وایمان وآرمان است به کلی به فراموشی سپرده شده است».(19)اگر جمهوري اسلامي خواستن، حاكميت مردم را نقض كند،در این صورت دموکراسی امری محال است زیرا همیشه وجودش مستلزم عدمش است.

آزادی تفکر وعقیده                        

مطهری با توجه به جهان بینی  اسلام ،وبا اذعان به حقانیت اسلام ، بیان عقاید غیر اسلامی را با شرایطی قبول می کنند.بعبارت دیگر، احزاب حتی مخالف اسلام وشیعه می توانند با شروطی در بیان عقاید خود آزاد باشند وقبول این آزادی بدان معنی نیست  که آنها همه حق ودرست هستند.ایشان فقط دین مقدس اسلام و شیعه دوازده امامی را دین ومذهب بر حق می دانند وسایر ادیان ومذاهب به نظر ایشان دچار افراط وتفریط ویا تحریف شده اند.(20) مطهری آزادی به شیوه غربی را عوام فریبی واستثمار فکری انسانها می داند وبیان می کند که استثمارگران غربی چون در حالت استثمار فکری بهتر می توانند چپاول کنند لذا آزادی هر عقیده ی حتی بت پرستی را جایز ولازم می دانند در حالیکه خودشان چنین عقایدی را قبول ندارند ومی دانند که باطل است.

قبول عقایدی مثل بت پرستی وخرافه پرستی واز این قبیل، معنایش این است که شخصی اشتیباه کرده، به دست خود زنجیری به دست وپای خویش بسته،بعد ما بگوییم چون این انسان این زنجیر راخودش بسته واین ، ارده وخواست اوست آزاد است وحقوق بشر ایجاب می کند که زنجیر را از دست وپایش بازنکنیم...انسان بت پرست... این انسانی است که بدست خود از مسیر انسانیت منحرف شده، بخاطر انسانیت وحقوق انسانیت باید این زنجیر را به هر شکلی هست، از دست وپای این شخص باز کرد، اگر ممکن است خودش را آزادکرد؛اگر نه لااقل او را از سر راه دیگران برداشت(21).

مطهری لیبرالیسم اعتقادی را به شکل غربی آن رد می کندو جهان بینی اسلام راکامل وتامین کننده سعادت انسان می داند.سعادت کامل با عمل به قوانین اسلام ومعنویات وعبادات اسلامی تحقق می یابد.اسلام در عین اعتقاد به آزادی عقیده، عقیده بهتر را معرفی می کند؛لذا در اول قبول عقیده آزاد است اما خروج از عقیده در اسلام محدودیت دارد چون خود را حق وسعادت انسان را در آن می داند(22).

آزادی احزاب وانجمنها

 استاد مطهری آزادی احزاب را مانند دموکراسی غربی؛ به شرطی اینکه با حکومت اسلامی معارض نباشند وعلیه اسلام توطئه وفریب کاری نکنند ،قبول می کند.این احزاب می توانند اندیشه ها وافکار خود رابیان کنند ولی خارج از چهار چوب اسلام نمی توانند حاکم شوند.احزاب وگروههای داخل مذهب شیعه  که مسئله ولایت وچارچوب قانون را قبول داشته باشند آزادی فعالیت دارند ومی تواننددر چرخه گردش نخبگان مشارکت کنند. اما در هر حال آزادی بدون قید وشرط از نوع غربی آن از نظر مطهری مطرود است(23).با وجود این، استاد مطهری تاکید می کنند که آزادی فعالیت احزاب مختلف به معنی قبول حقانیت آنها نیست؛ حقیقت مطلق اسلام است.

 نتیجه گیری

آزادی از دیدگاه لیبرالیسم یعنی رد هر گونه سلطه وتصمیم وعمل با عقل وخرد.بنابراین معیار، خرد آدمی است وجایگاه اول انسان در جهان بدلیل خردمندی اوست.هر کس بر اساس منافع خود هر چه تشخیص دهد؛ حق وباطل،همان برایش درست است وکسی حق محدود کردن او را ندارد مگر قانون که آنهم با نظر اکثریت (دموکراسی) شکل می گیرد.مطهری دیدگاه اومانیستی وخردگرایانه غرب را رد کرده وانسان را مخلوق خدا می داند،اما قضا وقدر الهی را عاملی بر وجود ازادی انسان مطرح می کند.

به لحاظ نظری، اندیشه استاد مطهری خدا محوروبر پایه اسلام است ونقطه مقابل دیدگاه لیبرالیسم که انسان محور است قرار دارد.با وجود تاکیدهر دو دیدگاه انسان محور و.خدا محور بر عقل، جایگاه انسان به لحاظ انسان شناسی متفاوت است.در آزادی لیبرالی، انسان بدلیل وجود عقل هیچ اتوریته ی را قبول ندارد ولی در اسلام انسان بنده ومخلوق خداست وبه دلیل مخلوق بودن باید مطیع باشد چون اسلام حق است.اما در اسلام بخاطر امکان استعدادی انسان  ، قضا وقدر الهی بر آزادی وخود مختاری انسان قرار گرفته است.البته کمال انسان نیز از نظر اسلام تنها  با اطاعت کامل از خدا در چارچوب اسلام امکان پذیر است.این دو اندیشه بطور عملی در غرب وجمهوری اسلامی ایران در نظریه دموکراسی و ولایت فقیه تحقق یافته است.    

زیر نویس

1- برلین،ایزنا"چهارمقاله در باره آزادی"ترجمه مجمد علی موحد،تهران، انتنشارات خوارزمی،1368،صص236-249.

2- بشیریه، حسین"تاریخ اندیشه های سیاسی در قرزن بیستم"تهران ،نشر نی،چاپ پنجم،1383،صص11-12.

3- مطهری، مرتضی"جهان بینی اسلامی"چا| دوم،قم،انتشارات صدرا،1357،ص24.

4- مطهری، مرتضی"مقالات فلسفی"بی م،انتشارت حکمت،بی تا،ص38.

5- مطهری ، مرتضی"گفتارهای معنوی"چاپ پنجم،تهران،انتشارات صدرا،1360،صفحات14و47.

6-همان،صفحات15و19.

7- امیری،م-م"آزادی اجتماعی (تفکر،قلم،عقیده، بیان)"،در نگاه شهید مطهری، تهران، انتشارات امیری،1381،ص51.

8- همان ،به نقل از، مطهری ،مرتضی"معیار وعیار آزادی"، روزنامه کیهان،ش8، آذر77،ص7.

9-محمودی،علی"نظریه آزادی در فلسفه سیاسی هابز ولاک"تهران،پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی،صفحات22و71.

10- باوند، نعمت اله"در اسارت آزادی"موسسه کیهان،1371،ص132.

11- جونز،و، ت"خداوندان اندیشه سیاسی"ج2،قسمت اول،ترجمه علی رامین،تهران،انتشارات امیر کبیر،1362 ،ص205.

12- منظور این است که تکلیف بالاتر از حق است> از حق خود می شود چشم پوشی کردولی از تکلیف نباید چشم پوشی کرد.

13- مطهری ،مرتضی"یادداشت های استاد مطهری"ج1،چاپ اول،انتشارات صدرا،ص125.

14- همان.

15-همان،ص19.

16- همان.

17- مطهری ، مرتضی"پیرامون انقلاب اسلامی"بی م.بی تا.صص78-81.

18- امام خمینی (ره) می فرمایند"ولایت فقیه همان ولایتی دارند که حضرت رسول اکرم(ص) در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد وبر همه لازم است که از او اطاعت کنند"مراجعه شود به : امام خمینی(ره)« ولایت فقیه»تهران، انتشارات امیر،1361،صفحات19،35و45.

19-پیشین، پیرامون انقلاب اسلامی،صص65-69.

20- علی، ملکی«تکثرگرایی فرهنگی وسیاسی از دیدگاه آیة الله مطهری»مجله علوم سیاسی،موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)، سال هفتم،ش27،1383،ص83.

21- امیری ، پیشین،صص67-70.

22- پیشین،ص68.

23- جوادی آملی، عبداله«منابع حقوق بشر از دیدگاه اسلام» آراء دانشمندان ایرانی،تهران،انتشارات بین المللی الهدی،1380،صص23-26.