موضوع

فرایند تاریخی شکل گیری لیبرالیسم

(دوره کلاسیک)

مقدمه

لیبرالیسم یک مفهوم فرانسوی است ودر فرهنگ فارسی به معانی؛نظریه طرف داران آزادی وآزادیخواهی آمده است.(1) این اصطلاح به مجموعه روشها وسیاستها وایدئولوژیهای گفته می شودکه هدفشان فراهم کردن آزادی هرچه بیشتربرای فرداست.لیبرالیسم نشان دهنده یک گرایش یا جهت فکری وسیاسی است که اصول کلی آن عبارتست از: 1- ارزشمند شمردن بیان ازادانه ی عقاید؛2- باور به اینکه بازگویی ازادانه عقایدبرای فرد وجامعه سودمند است؛3- پشتیبانی ازنهادهای اجتماعی وسیاستهایی که بیان آزادانه عقاید را ممکن می کنند.(2)

 لیبرالیسم جهان بینی اجتماعی،سیاسی واقتصادی است که در قرن هفده وهجده میلادی درغرب ظهور یافت وهمراه با تحولاتی ، ابعاد مختلف زندگی را شکل داده است. بعبارت دیگر، لیبرالیسم بعنوان یک جها ن بینی بصورت یک فرآیندی،در نتیجه تحولات جوامع اروپای دچار دگرگونی شده وگونه های متنوعی به لحاظ مبانی نظری وعملی به خود گرفته است. لیبرالیسم به عنوان جریان سیاسی وسنت فکری ،یعنی رشته باریک در اندیشه وعمل، به بیشتر از قرن هفدهم نمی رسد.(3)این کلمه اولین بار در1812میلادی، زمانیکه حزبی در اسپانیا به نام لیبرالها مطرح شد، بکار رفت. بیش از این تاریخ سازمان فکری لیبرالیسم کلاسیک،هنگامی که آدام اسمیت از "طرح لیبرالی برابری ، آزادی وعدالت"سخن گفت،پرورده شد.امااصطلاح "لیبرالی" همچنان به عنوان مشتقی از واژه بخشندگی،که فضیلت قدیمی برآمده از انسانیت،گشاده دستی وگشاده نظری بود،به کار می رفت.

 این مکتب متناسب باضرورتها از خودانعطاف نشان داده وهمواره رو به ترقی وجلو بوده است؛ اما با وجود همه تغییرات، برخی از ویژگی های مشترک در دوره های زمانی مختلف تداوم داشته است. فرد گرایی،برابری خواهی،پیشرفت گرایی وجهانشمولی از جمله این مشترکات است.

 به لحاظ سیر تحول لیبرالیسم، سه دوره قابل بررسی است.1- دوره اول تا سده نوزدهم(دوره کلاسیک)،2- دوره دوم که می توان لیبرالیسم اجتماعی نامید تا بعداز جنگ دوم جهانی،3- دوره سوم نئولیبرالیسم. بنابراین هرگونه دریافت درستی از لیبرالیسم مستلزم شناخت وبررسی سیر تاریخی آن وتحولات اقتصادی،سیاسی وفکری واجتماعی چهار سده اخیر اروپاست وسابقه آن در متن فرد گرایی اروپایی در اوایل دوران مدرن است. در این مقوله دوره اول  مورد بررسی قرار می گیرد.

دوره کلاسیک لیبرالیسم (از سده هفدهم تا نیمه سده نوزدهم)

لیبرالیسم در دوره کلاسیک با مرحله رشد  سرمایه داری تجاری وانباشت اولیه ثروت وسرمایه ملازم شد. از حدود قرون 13تا18میلادی در اروپا تحولات عظیمی که دارای اهمیت فراوان در تاریخ جهان بود پدید آمد. رونق تجارت وانباشت ثروت وتبدیل چرخ نخ ریسی به کارگاه( Work-Shop) وکارخانه(Factory ) وسایر پیشرفت های اجتماعی موجب پیدایش طبقه بورژوا یا تجارت پیشه گان شد، که بتدریج صاحب حقوق شده وفئودالها وپادشاه مستبد را از صحنه خارج کردند واندیبشه های خود را جهانی کردند.(4)

اندیشه های لیبرالیسم در این مرحله در عمل پاسخگوی نیازمندیهای تاریخی بورژوازی بازرگانی نوخاسته بود.عمده ترین نیازها وموانع موجود در تامین خواسته های این طبقه جدید روبه جلو عبارت بود از:

-1موانع اجتماعی از قبیل نظام سلسله مراتبی اشرافی ومالکیت ارضی فئودالی.

-2موانع سیاسی از قبیل استبداد پادشاهی.

-3موانع شغلی ازقبیل نظام بسته صنفی قرون وسطایی.

-4موانع عرفی وفرهنگی از جمله ادارات مراجع دینی وسنتی که میراث گذشته بودند.

بورژوازی با زمینه سازی تحولات فکری،سیاسی،فلسفی ،علمی وفنی بویژه انقلابات دموکراتیک وصنعتی نقش عمده خود رادر عصرمدرن ایفا کرد.

1- نیازهای اجتماعی وموانع ان:

با انباشت وتراکم سرمایه وظهور بورژوازی،بتدریج تضاد منافع این گروه با فئودال ها آشکار می شد.این تضاد به دلیل رو به جلو بودن بورژواها با تضعیف فئودالیته حل می شود.فئودالیته از نظام های خود کفاومحدود وپراکنده تشکیل شده بود، درحالیکه بورژواها قانون شفاف وبازار واحد می خواستند.با تضعیف فئو دالیته وحدت بازار ملی وقانون واحد مالیاتی بوجود می آمد.این مسئله با پشتیبانی بورژوازی درحال رشداز پادشاهان وتقویت بوروکراسی وتکنوکراتهای قوی رای بوروکراسی عملی می شد.

به لحاظ نظری  ضرورت وجود حاکم مطلق فراهم می شود.اندیشمندان از قبیل ژان بدن وهابس به تئوری سازی در موردحاکمیت سیاسی پرداختند.نکات عمده اندیشه هابس شامل: - تاکید بر عقل انسان،- قراردادی بودن حکومت،- ساخت اجتماع برپایه طبیعت وریاضیات(معماری اجتماعی)،- یکپارچگی کشور وناسیونالیسم ودر نتیجه تجزیه حاکمیت کلیسا وامپراطوری ،-حق تعریف حکومت ،یعنی حکومت می تواند با تعریف خودش مسائل پیش آمده را حل کند. البته این موضوع در نظریه ژان بدن تعدیل می شود. از نظر او فرد گرای مبنا است ومنافع فردی ومالکیت خصوصی باید محفوظ بماند وحکومت حق دخالت در این محدوده را ندارد.بنابراین ،پادشاهان مطلقه ظهور یافتند.(5)

اتحاد بورژواها وپادشاهان تا زمانی که هنوز فئودالیته وارباب کیساها قدرتمند بودند ادامه داشت،با تضعیف کلیسا بدنبال جنبش اصلاح دین توسط لوتر وکالون،وتضعیف حکومتهای منطقه ای وایجادقانون وکشور یکپارجه توسط پادشاهان مقتدر، مسئله حاکمیت مطلق پادشاهان نیز ازنظر بورژواها اعتبار خود را از دست داد.

2- نیازهای سیاسی وموانع آن:

لیبرالیسم در این مرحله وبخش، آزادی بی قیدو شرط فرد راپیشه خود ساخت وبا تکیه برحقوق طبیعی از حق فردی در کسب ثروت ومالکیت نامحدودورقابت نفع جویانه دفاع کرد. بعبارت دیگر، از منظر لیبرالیسم کارویژه های دولت در قبال جامعه مدنی وبازار آزاد اقتصادی (لسه فر) ،صرفا"به تضمین امنیت برای فعالیتهای آزادانه اقتصادی فرد وحراست از حق مالکیت او محدود می شود وبه "حداقل"وظایف ممکن حکومتی کاهش پیدا می کند(6).

مبانی تئوریک محدود سازی حکومت از طریق نظریه پردازان با مضامینی قرارداد اجتماعی، حقوق طبیعی،رقابت جویی،آزادی منفی،اقتصاد بازار آزاد وجامعه مدنی در جهت تکوین اندیشه کلاسیک لیبرالیسم مطرح ومورد استدلال قرار گرفت.ژان ژاک روسو، منتسکیو وجان لاک از اندیشمندان معروف این دوره هستندکه نظرات آنها در تکوین وپیروزی لیبرالیسم نقش عمده داشته است.روسو از مخالفان سرسخت حکومت استبدادی وسلطنتی مطلق بود.وی خواهان تشکیل یک دولت جمهوری بود که قدرت آن باید دردست توده ملت باشد.قدرت دولت تنها هنگامی به حق است که ناشی از توافق قراردادی باشد؛یعنی مبتنی بر توافق افراد ذی نفع. فرد اختیار خود را به کسی واگذار نمی کند بلکه صرفا" تسلیم اراده عمومی می شود.در اندیشه او مالکیت از حقوق بشر محسوب می شود.(7)

منتسکیو وجان لاک نیز در این فرایند تاثیر عمیق داشتند.منتسکیثو در کتاب " روح القوانین"  تفکیک قوارا بعنوان راه عملی جلوگیری از استبداد مطرح می کند.زیرا به نظر ایشان قدرت فساد می آورد وقدرت مطلق فرد را مطلقا" فاسد می کند(8) .جان لاک با تاکید بر اصالت فرد،مالکیت وآزادی را ملازم هم می داند ومالکیت را مکمل آزادی قلمداد می کندکه جامعه باید از این دو حفاظت کند. از نظر او مردم حق انقلاب وتغییر حکومت فاسد را دارند(9) . بنابر این در این مرحله تاریخی بورژوازی بتدریج حکومت دموکراسی را جایگزین حکومت سلطنی مطلقه کرد.

3- نیازهای شغلی واقتصادی وموانع آن:

فئودال ها واشراف زادگان وارزش های دوران حاکمیت انها وکلیسا از مهمترین موانع راه بورژواها محسوب می شدند. بورژوازی به نام بشریت وخدمت به رفاه عمومی وپیشرفت جامعه بشری با آنها مبارزه وآنها را از صحنه خارج نمود.اقتصاد دانان حامی بورژوازی استدلال می کردند که هرگاه اقتصاد به حال خود رها شوددر تحلیل نهایی براساس قوانین طبیعی در جهت رفاه عموم گسترش خواهد یافت.چنانچه سعی هر فردی معطوف به کسب سود شخصی باشد بدون آنکه بادیگران تبانی کند- رقابت ازاد- در این صورت رفاه عمومی به بهترین وجه تامین می گردد.فرض این اندیشمندان معطوف به زمان خودبود ،یعنی تولید کنندگان کوچک در یک سیستم وسیع- که کسی نمی تواند تاثیری درمکانیسم قیمت داشته باشد ودر نتیجه  هیچ گاه قادر نخواهد بودبه عنوان قدرتی فوق دیگر صاحبان کالا برایشان مسلط گردد- مد نظر بود..(10)

نظریه پردازان کلاسیک لیبرال،پایبندی به آزادی فردی رامستلزم تایید نهادهای مالکیت خصوصی وبازار آزادمی دانستند.دراندیشه جان لاک مالکیت لازمه آزادی است."برخوردارشدن فرد ازمالکیت شخصی...بدین معنا است که استعدادهاوتواناییها وحاصل کارخودش رادر اختیار دارد.تا زمانی که این نیاز به خود مالکی (Self-Owenership) برآورده نشود،انسانها حکم رمه را خواهند داشت،یعنی جزئی از دارای دیگری( در نهاد بردگی)،یا جزئی از مایملک اجتماع( در دولت سوسیالیستی)به شمارخواهند رفت.این بدان معنا است که اگرمن فاقدحق اختیارداشتن جسم ونیروی کارخودم باشم، نخواهم توانست به اهداف خود ،به اهداف دیگران یا به مقتضیات بر آمده از روند تصمیم گیری جمعی تن دهم"(11).

تحولات اجتماعی متعدد در اروپا نیز به بورزوازی در غلبه بر موانع موجود کمک کرد.انقلابات فرانسه،انگلستان وامریکا از عمده ترین تحولات است.مصادره و ضبط زمینهای نجبای مهاجر وکلیسا  ،برانداختن زمین داری،توقیف اصناف وشرکت های انحصارگر وتقسیم آنها میان کشاورزان وبورژوازی، وضع مقرراتی در آزادی دادوستد در بازرگانی وتجارت وآزاد سازی موانع ومحدودیتهای دینی ومدنی پروتستانها ویهودیان از مهمترین آثار انقلاب فرانسه بود.(12) بنابر این موجی که از رنسانس شروع شد همواره استمرار داشته وتوانسته است در جهت اهداف لیبرالیسم به پیش برود.

4- نیازهای فرهنگی وموانع آن:

در بُعد اندیشه چالش بورژوازی با افکار وعقاید قرون وسطی بود.مبارزه از طریق لوتر وکالون شروع واز طریق اندیشمندان تجدید نظر خواه ادامه یافت.جهان بینی جدید بر مبنای علم وعقل بود.با ابزار علم به مبارزه فئودال ها وکلیسا رفتند؛ تنویر افکار در برابر سنت اصل عقل را ارائه میکرد ودر مقابل رحمت الهی ومزایای طبقاتی،حقوق خرد گرایانه را که برای تمامی افراد بشر حقوق طبیعی معینی قایل می شد عرضه می کرد.منبعد هر سازمان ویا هر تدبیرو دلیلی در رابر قاضی عقل سنجیده وتوجیه می شد.دیگر علت وجودی دولت، رحمت الهی وشهرت آفرینی برای سلاطین نبود،بل آنچه  اهمیت داشت تامین رفاه مردم بودوبس.و این به معنی دموکراسی بود.(13)

ابعاد فکری وتحولات وتغییرات عملی در اروپای قرن هفدهم وهجدهم با دوره قبل از آن تغییر اساسی کرد.مخالفت با کلیسا ومذهب منجر به  اصل تساهل ورد اتوریته وسکولاریسم شد.عقل گرایی، تجربه گرایی ،رواج شک وتردید( اندیشه دکارت)،انسان محوری، مرکزیت علم،قرار داد اجتماعی،مهاجرت وارتباط با قاره های دیگر وپیشرفت علم دریا نوردی وجغرافیا از ویزگیهای این دوره است(14) .

نتیجه گیری

مکتب لیبرالیسم ملازم با تحولات دوره رنسانس وهمگام با آن ظهوروفراگیر شد. بعبارت دیگر ، لیبرالیسم اندیشه ی دوره ی بعداز قرون وسطی وفئودالیته است که نتیجه تغییر وتحولات اجتماعی، تراوشات فکری طبقات نوظهور وحامی وتوجیه گر خواستها وآرمانهای آنهاست وهمزمان وبطور پیوسته با تحولات اجتماعی و با انعطاف پیش رفته است. گستره این مکتب ابعاد مختلف زندگی اجتماعی را شامل می شود وبدین جهت وبه دلیل اندیشه انسان گرایی وشعار ازادی وخدمت به ازادی ورفاه بشریت توانسته بتدریج فراگیر شده وطبقات وارزش های قدیمی را از صحنه خارج وحذف کند.

در این دوره( دوره کلاسیک لیبرالیسم) بورژواها با کسب وانباشت ثروت،حکومت های ملی راایجاد وارزش های کلیسای را دچار تحول کردند که در این میان جنگ های مذهبی وتفکرات خود کشیش ها وروشنفکران نیز موجب موفقیت انها شد.در این دوره تضاد ومبارزه بین بورژوازی وفئودالیته واشراف وارزشهای قرون وسطی بود ، اما بارشد صنعت وتحول دوره تقریبا" بازرگانی به دوره انقلاب صنعتی، تولید انبوه ورقابت انحصاری، طبقات کارگر وشهری پیدا شدند واز این پس تضاد اصلی بین بورژوازی با کارگران واندیشه های اجتماعی وسوسیالیتی شر وع شد در واقع کارگر جایگزین فئودال در مبارزه شد. لیبرالیسم با جذب اندیشمندان ونشان دادن انعطاف لازم تا بحال توانسته بحران های زیادی را پشت سر گداشته وهمچنان روبه جلو است.انقلاب صنعتی را می توان پایان دوره کلاسیک لیبرالیسم نامید.

زیرنویس

1- وکیلی،حسینعلی"فرهنگ فارسی به فارسی".

-2آشوری،داریوش" دانشنامه سیاسی" انتشارات مروارید،1370،ص280.

3- گری،جان"لیبرالیبسم"ترجمه محمدساوجی،تهران،انتشارات وزارت خارجه،1381،ص31.

-4 پیشین،ص67.

5- رضوی"اندیشه سیاسی درز غرب(ب)"دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران،1372(تقریرات 8/2/(1372.

9- پشین، گری،ص31.

7- راین،  هارد کونل"لیبرالیسم"ترجمه منوچهرفکری ارشاد،تهران،انتشارات توسل،1357،ص27.

8- مساواتی آذر،مجید"مبانی جامعه شناسی"تبریز، انتنشارات احرار،ص9.

9- پیشین، رضوی، بحث جان لاک (9/2/1372)..

10- پیشین،راین،ص.102.

11- شاپیرو،جان سالوین"لیبرالیسم": معنا وتاریخ آن، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی،تهران،نشر مرکز،1381،ص30..

12- پیشین، مساواتی آذر،ص20.

13- پیشین، گری،ص17.